فصل زندگی
|
||
خب
خلاصه....
رفتنی شدیم فردا
والا خفتمون کرد این 05 کرمان
تا بعد ببینیم که کجا تقسیم میشم
یکی دو تا پوست یدکی توی ساک جا ساز کردم
حکایت ها از این قراره که 05 توی پوست کندن شهرت عام و خاصه
ببینیم پوست ما چقدر کلفته یدکی ها به کار میان یا...
یه خرده واسم وضعیت اون جا مجهوله
بقیه چیز ها خوبه
اندر احوال دوستان این که من تک افتادم
بقیه حداقل 2 نفر با هم هستن
این وسط واسه یه موضوع دلم میسوزه
این همه زحمت کشیدیم واسه ساخت پیست
افتتاحیش من نیستم
موتورم هم یه غبار ضخیم میشینه روش
این ادرس وبلاگ پیسته
www.mozmt.persianblog.ir
ارشد ازاد علوم تحقیقات کرمانشاه قبول شدم
خودم رو برای سربازی اماده کرده بودم
ولی این موضوع یه خرده خیلی زیاد چشمک میزنه
نمی دونم چه کار
مثل بچه ادم داشتیم میرفتیم سر بازی ها
فکر نکنم ثبت نام کنم
احتمال زیاد برم همون سربازی
خیلی ولی و اما ها این وسط می مونه که هر کدومشون به تنهایی میتونن به یه راه بکشونن
نمیدونم

این روز ها خیلی کلافه هستم
بهتر بگم حواسم اصلا جمع نیست
نمی دونم چی رو کجا میزارم
خیلی زود گم میکنم
همه چیز رو
دانشگاه تمام شد
بهش فکر میکنم برای اینده اما فعلا تمام شد
باید برم بازی
سر بازی......
برویم خدمت کنیم به نظام تا بعد
احتمال کم آبان
ولی دی حتمی هست
همیشه یعنی از بچگی از سربازی خوشم میومد بر خلاف خیلی از پسرهای هم دوره خودم.
دوست ندارم استان خودم خدمت کنم
هر چی دورتر بهتر
ببینیم چه خواهد شد
توکل به خدا
ماجرا از اون جا شروع شد که باهاش یه خرده بد رفتاری کردم
میگفت که می خواد ول کنه بره
جدیش نگرفتم
تا اینکه قهر کرد و داشت میرفت
به ضرب زور گرفتیمش
کارش خیلی بیخ پیدا کرد
تا جایی که به بیهوشی و اتاق عمل کشید و با پا درمیونی اقای دکتر برگشت سر جاش
هنوز ندیدمش
انگشتم رو میگم
امروز میشه یک هفته
نوبتش رسیده که از اسارت ازاد شه
تا ببینیم چه خواهد شد
اروم تر شده ولی هنوز یه خرده درد داره
پ.ن:
اگه قطع میشد یه ناخن کمتر میگرفتم
یه مشکل هم پیش می اومد موقع حساب کتاب از 9 به بعد حیرون میشدم
باز
دوباره اهنگ تپش بودنت توی این روز ها بلند تر از قبل توی وجودم خود نمایی میکنه
اهنگی که کم کمک فقط زمزمه هایی ازش به گوش میرسید
ولی هرگز محو نشد
یاد تو همیشه وجود داشت خیلی پر رنگ
شدت و ضعفش حالش بستگی به تو داره
رگ نبضش زیر شصت توست
این مدت به خیلی چیز ها و ادم ها دقیق تر شدم
..
فکر . . .
فکر میکنم
یه حس تمامآ غلطه
راه این نیست
برام همه چیز گنگه
...
این گیجی محبوبیت نداره برام
این ترم میتونه اخرین روزهای دانشگاه باشه
اما احتمالا تا ترم مهر کشش بدم
بستگی داره به خیلی عوامل
....
یه جورایی خیلی سخت به ادم ها بعد از یه نا مهربونی دوباره اعتماد میکنم
دوباره اعتماد میکنم چون نیازه
ولی با چند بار گوش زد کردن به خودم و ..
فکر نمیکنم این بد باشه
ولی بچه ها این رو عیب میدونن
میگن باید با جمع سازش کرد
سازش مهمه
قبول ندارم
سازش یعنی هم رنگ شدن
یکی شدن
از همون قشر شدن
این رو اصلا نمی پسندم
...
یکی بهم میگفت برای بدست اوردن هرچیزی باید بهایی رو پرداخت کرد
ارامش
گران ترین بها رو داره
...
تنهام
خیلی